خرید بک لینک
مگر میشود؟ مگر میشود بیشتر از یک حدی احمق بود؟ مگر میشود که اینقدر با دقت و ریزبینی و سلیقه ی مثال زدنی، زندگی اش را بقچه کند، بگذارد توی طبق اخلاص و پرتش کند توی آتش و تا مطمئن نشده که خوب سوخته و خاکستر شده، دست از باد زدن و هیزم تازه ریختن برندارد؟ مگر میشود انقدر راحت بزنی زیر میز بازی و خودت را بیشتر از قبل انگشت نمای خاص و عام کنی؟ اصلا خام و عام به درک، به جهنم. خودت چی؟ آن زندگی جزغاله شده ی قابل ترحم چه گناهی دارد؟ انگار که با سرعت هرچه تمام تر به سمتی میرود که در مسابقات بین المللی " کی بیشتر در زندگانی اش ریده؟" قهرمان قهرمانان شود. از من به شما نصیحت، چندتایی آدم را توی زندگی تان

برچسب: پانزده,طایر,فکرش,دام,اشتیاق,افتاده,بود, نویسنده: رها مقدم تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:42

تمامی ندارد. این دور تزلزل تمامی ندارد. این چاله ها و چاه ها و دره ها و سیاهچاله هایی که یکی پس از دیگری جاگیر و پاگیر و نمک گیرم میکنند. این رنج روزمره روز افزون. این گند مستمری که خودم با دستهای خودم به زندگی ام میزنم.

+ نوشته شده در شنبه سی ام بهمن ۱۳۹۵ساعت 21:41 توسط یافا |

برچسب: تباه,انتها, نویسنده: رها مقدم تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:42

کیو دارم گول میزنم؟ وبلاگی که من توش مینویسم به جز سیاه رنگ دیگه ای نمیتونه باشه. بالاخره با خودم کنار اومدم و قالب رو به رنگ قالب وبلاگم درآوردم، بین سفید و سیاه، همیشه سیاه رنگ من بوده. پس خداحافظ سفیدی و سلام سیاهی. پ.ن: صدای پشیمون و بغض آلود و شرمنده ش وقتی میگفت "دلم برات سیاه شده"، تا آخر عمرم توی گوشم میمونه. میمونه و میچرخه و کمونه میکنه و تکثیر میشه.... برچسبها: نعمتهای خدا, روز ننوشت+ نوشته شده در شنبه سی ام بهمن ۱۳۹۵ساعت 23:38 توسط یافا |

برچسب: نویسنده: رها مقدم تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:42

صفحه بندی